لاله واژگون
 
لاله های واژگون


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۴ توسط امین ریاضی زاده
 


ديروز جنگ سخت بود

تير و ترکش های مستقيم به هرکي مي خورد و شهید مي شد خانوادش سرش رو بالا مي گرفت چون خانواده شهيد بودن

 امروز جنگ نرمه تير و ترکش ها ی غير مستقيم اصابت مي کنند

به هر کي بخوره، فساد مياره، بي حجابي، اعتياد و...

و هر کي تو اين راه بميره خانوادش سرش رو پایین ميندازه

چون فرزندشون در اثر اعتياد، زياده روي تو مصرف مشروب، بي عفتي و... مرده!!

 

حالا خداوكيلي ديروزيا خوب بودن يا امروزيا...؟؟؟

22_9002076056_L600.jpg

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۴ توسط امین ریاضی زاده

1611_society.jpg


                                             
این روزها در شهرهای کشورمان شاهد بزرگداشت هفته دفاع مقدس هستیم. روزهایی که هر چند گذرا اما یادآور روزهای حماسه و ایثارگری است. این روزها برای بعضی از ما که جنگ را ندیده‌ایم، یادآوریش برای خاطره هامان غریبگی می‌کند، اما در کوچه پس کوچه های شهرمان مردان و زنانی هستند که خاطره هاشان گره خورده با شب و روزهای جنگ و حماسه. مردان و زنانی که تقریباً هم سن و سال ما بودند، بعضی‌شان دل خوش ورود به دانشگاه بودند و خیلی‌شان سر خوش خوشی‌های جوانی و دیگران‌شان هم نان آور زندگی و خانواده ای بودند که تازه تشکیل داده بودند.
اما روزگاری رسیده بود که باید انتخاب می‌کردند. در خانه بمانند، یا بروند و خانه بماند. کوچه و خیابان و روستا و شهر که نه همه کشور خانه آن‌ها بود و حالا چهار ستون این خانه انگار می‌لرزید. شک نکردند، همین مردان و در کنارشان زنان کوچه و شهر و روستایمان کمر همت بستند و دور تا دور خانه و چند متر آن طرف تر حصاری محکم کشیدند. پایه های این حصار هم خوب، باید طوری محکم می‌کردند که دیگر نلرزد؛ باورکردنی نبود از خون تنشان محکم‌تر چیزی پیدا نکردند، بعضی‌شان از خون خود گذشتند، خیلی‌شان سر و دست و چشمشان را پای این حصار گذاشتند و دیگرانشان هم تا جایی که در توان داشتند مایه گذاشتند و بعد با دست‌ها و پاهایی که دیگر توان نداشت به خانه برگشتند.
مردان و زنان دیروز خانه ما شاید امروز کمی غریبه شده‌اند. همان ستون‌های خانه که قرار بود دیگر نلرزد ولی انگار دارد دست‌ها و پاهای ناتوان این مردان و زنان را می‌لرزاند. زمین کوچه و خیابان شهر هم دارد نامهربانی می‌کند.
مردان و زنانی که یادگار دیروز جنگ و حماسه هستند امروز دارند به سختی روزگار می‌گذرانند. خیابان‌های شهر، ایستگاه های اتوبوس، ورودی‌های مترو، ادارات دولتی، کتابخانه های عمومی، فضاهای سبز و اماکن گردشگری و همه و همه بخشی از حقوق عمومی شهروندان شهرها و شهرستان‌هاست. اما همین حقوق عمومی از خیلی شهروندان که صاحبان اصلی این شهر و دیارند دریغ می‌شود. شهروندانی که به دلیل از کارافتادگی بخشی از اعضای بدن خود قادر به تردد و عبور و مرور در شهر و استفاده از حقوق شهروندی خود نیستند.
 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۴ توسط امین ریاضی زاده

دایه دایه وقت جنگه قطارکه بالا سرم پرش ده شنگه

مادرم مادرم الان وقت جنگ است قطار(جای فشنگ )پرش ازفشنگ است وآماده رفتن به جنگ

آیا می دانید ترانه ای دایه دایه یادگار رشادت های مردمان دیار لرستان درجنگ جهانی اول است ؟

درجنگ جهانی اول بین سالهای 1295-1297خوشیدی روس ها که متحد انگلیس بودن وارد ایران شدن وتابروجرد لرستان پیش رفتن . این تجاوز انگیزه ای شد تا عده ای از سران ایل .طوایف پشتکوه وپیشکوه برای بیرون راندن آنان ازلرستان ودیگر شهر ها هم پیمان شوند وبا درگیری های شدید ،آنها راتاقزوین عقب راندن دوتن ازنوازندگان وهنرمندان معروف وپراحساس بومی به نام های علی ونظر علی ازطایفه حیدری تحت تاثیر این رخدادمهم به ساختن آهنگ وترانه ی پر شوور دایه دایه برآمدن

مضامین شعری این ترانه حماسه، عشق ،شور ودلاوری است

وسالهای بعد ازانقلاب زنده یاد استادرضا سقایی باتنظیم زنده یاد نابغه موسیقی زاگرس میر مجتبی میرزاده این سروده زیبا رادوباره زنده کردن که همه ای مردم ایران باهرزبانی ازشنیدن این آهنگ لذت می برند

زنده یاد حسن زیرک خواننده بزرگ وتوانای کرد نیز دریکی ازچایخانه های شهر بانه ازیک نوازنده کمانچه زن لر ((دایه دایه )) رامی شنود وبرایش خیلی شیرین ودلنشین است زیرک فی البداهه ابیاتی رابا آن زمزمه می کند ،تابه امروز که ترانه دایه دایه مرحوم زیرک بااشعار کردی ، یکی از آثار ارزشمند اوست

ترانه دایه دایه وقت جنگ است دردوران دفاع مقدس نقل مجالس اعزام به جبهه بود


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۴ توسط امین ریاضی زاده

 

بگو عاشق نیستیم :

 

- انگار از آسمان آتش می بارید.به شهید غلامی گقتم: «گروه را مرخص کنیم تا اوایل پاییز که هوا خنک تر می شود، برگردیم»

 

گفت: «بگو عاشق نیستیم.» گفتم:«علی آقا!هوا خیلی گرم است.نمی شود تکان خورد.»

 

گفت: «وقتی هواگرم است و تو می سوزی، مادر شهیدی که فرزندش در این بیایان افتاده است،دلش می شکند و می گوید:خدایا بچه ام در این گرما کجا افتاده است؟ همین دل شکستگی به تو کمک می کند تا به شهید برسی.»

 

نتوانستم حرف دیگری بزنم. گوشی را گذاشتم،برگشتم و گفتم:«بچه ها،اگر از گرما بی جان هم شویم،باید جستجو را ادامه دهیم.» پس از نماز ظهر کار را شروع کردیم.تا ساعت نه صبح هر چه آب داشتیم،تمام شد.بالای ارتفاع 175شرهانی،چشم هایمان از گرما دیگر جایی درا نمی دید. به التماس نالیدیم: خدایا تورا به دل شکسته ی مادران شهید...

 

در کف شیار چیزی برق زد پلاک بود...

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۴ توسط امین ریاضی زاده
 

خاطره ای زیبا از همسر شهید چمران

گفتند «دکتر برای عروس هدیه فرستاده » به دو رفتم دم در و بسته را گرفتم . بازش کردم . یک شمع خوشگل بود. رفتم اتاقم و چند تا تکه طلا آویزان کردم و برگشتم پیش مهمان ها یعنی که اینها را مصطفی فرستاده چه کسی می فهمید مصطفی خودش را برایم فرستاده


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۴ توسط امین ریاضی زاده

    شهید محمد اصغری‌خواه، فرمانده گردان کمیل لشکر قدس گیلان بود که در نهم فروردین ماه ۱۳۶۷ در عملیات والفجر ده به شهادت رسیدهمسرش در خاطراتی که از این شهید بیان می‌کند، آورده است: توی صحبت‌های مقدماتی قبل از ازدواج، قول پنج سال زندگی رو بیشتر به من نداده بود. اواخر که به شش سال رسیده بود، به رُخ می‌کشید و می‌گفت: «خلف وعده کردم (کول دار بون آغوز پیداودی) یعنی زیر درختی بی‌ثمر، گردو پیدا کردی!»

ثمره این ازدواج دو فرزند به نام‌های «سجاد و سوده» است که یقیناً در حال حاضر به یک زن و مرد کامل تبدیل شده‌اند.حضور پدر در صحنه‌های نبرد باعث شده بود که کودکان دلشان برای بابا بیشتر تنگ بشود و برایش نامه بنویسند. این خطوط سطرهایی از نامه “آقا سجاد” به پدرش است که با دست‌خط خود آن را نوشته است.

یکی از هم‌رزمان شهید اصغری‌خواه می‌گوید:

«برای اولین بار بود که پسرش برایش نامه نوشته بود. با افتخار نامه را می‌خواند و به ماها که مجرد بودیم، می‌گفت: «شماها چه می دونید متأهل بودن یعنی چی؟ ببینید پسرم برام چی نوشته؟!» او چندین بار نامه را خواند و گریه کرد.»

متن نامه سجاد به پدرش:

به نام خدا

امیدوارم که حالتان خوب باشد. بابا جان من و سوده دلمان برایت تنگ شده است. زودتر دشمنان را بکش و پیش ما بیا و ما را بیرون ببر؛ زیرا از وقتی که شما به جبهه رفتید مامان ما را هیچ جا نبرده. من همیشه به مدرسه و سوده به کودکستان می‌رود. ما همیشه سفارش شما را به یاد می‌آوریم. بابا جان من به شما قول می‌دهم که پسر خوبی و مانند شما دلیر باشم و نمرات خوب بگیرم. خدا نگهدار شما، پسرت سجاد


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۴ توسط امین ریاضی زاده


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴ توسط امین ریاضی زاده
آنگاه که در حنجره ی کوه

 

هنوز لبخند بی بدیلت جاری بود

 

چهره ی درد آلود لاله های واژگون

 

میراث بومیان زاگرس در عزایت گریستند....

 

 

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴ توسط امین ریاضی زاده
شخصی را به جهنم می بردند , در راه برمی گشت و به عقب خیـــــره می شد.

ناگهان خداوند فرمود : اورا به بهشت ببرید....

 فرشتگان پرسیدند چرااااااااا ؟؟؟؟ پروردگار فرمود : او چندبار ب عقب نگاه کرد , او امید به بخشش داشت , من بنده ام را ناامیدنمی کنم!

چه خدایی داریم ما ولی غافل ازآنیم


نوشته شده در تاريخ جمعه دوم مرداد ۱۳۹۴ توسط امین ریاضی زاده

شهید “قاسم غریب” مدافع حرم و جانشین گردان تکاور تیپ مردم پایه سپاه نینوای استان گلستان در دفاع از حرم حضرت زینب(س) روز شنبه در ارتفاعات تلمور سوریه به جمع یاران شهیدش پیوست.

جانباز شهید مدافع حرم ۳۶ ساله “قاسم غریب” به صورت داوطلبانه برای دفاع از حرم آل الله به سوریه رفته بود که در راه مبارزه با نیروهای تکفیری به شهادت رسید. از وی دو فرزند پسر ۵ و ۹ ساله به یادگار مانده است.

گفتنی است پیش از این شهید غلامعلی تولی از  تیپ ۶٠زهی گنبدکاووس و شهید سیداحسان حاجی حاتملو از پاسداران تیپ ۴۵ جوادالائمه گرگان،  به عنوان مدافعان حرم حضرت زینب سلام الله علیها سلام در کشور سوریه و در نزدیکی شهر حلب به درجه رفیع شهادت نائل آمدند

درخانه شهادت باز است وسبکبالان عاشق مرزبوم نمی شناسند


نوشته شده در تاريخ جمعه دوم مرداد ۱۳۹۴ توسط امین ریاضی زاده
 
پیر ما گفت شهادت هنر مردان است
آن روزها نبودیم، اما هنوز صدای الله اکبرهایشان در فضای غبارآلود شهر به گوش می رسد کافیست چشمانمان را ببندیم و با تمام وجود باورشان کنیم.

 پیر ما گفت شهادت هنر مردان است/ عقل نامرد در این دایره سرگردان است
آن روزها که صدای الله اکبر با عمق احساسی وصف ناپذیر از سینه مردمانی ستم دیده پایه‌های ظلم را می لرزاند تا به امروز، دلهایمان گرم شجاعت آلاله‌هاست.
 آن روزها نبودیم، اما هنوز صدای الله اکبرهایشان در فضای غبارآلود شهر به گوش می رسد کافیست چشمانمان را ببندیم و با تمام وجودباورشان کنیم.
 در شب هایشان مهتاب بود و ستاره. مهر نمازشان را ماه برده و وصیت نامه هایشان را زمین در خود جای داده است ، اما کماکان درخشانند و پر نوراند. اما ما نمی شناسیم شان!  شاید از دل غافلیم و گاهی اسمشان را شنیده ایم و در دیوارهای شهر دنبالشان گشته ایم تا نشانی از آنان بیابیم تا نوری از آنان را نظاره گر باشیم  و بیدار بمانیم! می گویند شجاعت شرمنده شمایلشان بوده و مروت درمانده مردانگی هایشان و خوبی‌ها وامدار خوبی‌هایشان. اما گناه ما نیست که آن روزها، روزی ما نبوده  و بوی باران سنگرهایشان دلگرمی‌مان.
اما هنوز دلگریم به حضور و بودن دوستانشان که هنوز برایمان از همت می گویند و ابراهیم....
 ما می دانیم که از آن کانال و رودخانه و گردنه‌ها به آسانی گذر نکرده‌اند و هنوز وامدار مقاومت‌هایشان هستیم. اما به حضورشان نیازمندیم و امید به یاریشان داریم تا راه را برای ما روشن کنند و دستمان را بگیرند تا ما نیز از این گردنه‌ها بگذریم

روحشان شاد ویادشان گرامی باد که هرچه داریم ازشهداست


نوشته شده در تاريخ جمعه دوم مرداد ۱۳۹۴ توسط امین ریاضی زاده

لب


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۴ توسط امین ریاضی زاده

http://laleha.com/weblog/girl-shahid.jpg

 

بابا جان باز سلام، ُای پدر جان منم زهرایت دختر کوچک تو ای امید من و

 به خدا این صدمین نامه بود.از چه رویی جوابم ندهی؟یاد داری دم رفتن تو
 به خدا خسته شدمُ به خدا قلب من آزرده شده...من و داداش رضا...جان زهرا (س) برگرد
 آخر آن موقع ها حرف قرآن و خدا و دین بود .کربلا بود و هزاران عاشق
 همه مسئولین چون رجایی و بهشتی بودن ، حرف یکرنگی بود....ظاهر و باطن افرادا ز هم فرق نداشت
 همه خواهر ها زیر چادر بودن...جای رقص و آواز همه جا صوت دعا می آمد
 حرف ایمان بود و حرف از تقوا بود
 اما امروز پدر درد و دل بسیار است
 همه آنچه به من می گفتی رنگ دیگر دارد یا بسی کمرنگ است
 من که می ترسم تنها به خیابان برومُ مادرم می ترسد
 او به من میگوید
 در خیابان خطر است بر سر بعضی ها چادری پیدا نیست، مویشان بیرون است ،همه عینک دارند به نظر می آید چشمشان معیوب است راهشان پیدا نیست
 خط کج گشته هنر بی هنر ها همگی خوب وهنرمند شدند
 در مجالس و سخنرانی ها جای زیبای شهیدان خالیست یا اگر هست از آن بو ی ریا می آید
 نام های شهدا از روی اماکن بر میدارن...یا نه بهتر گویم بر روی اشک یتیمان شهید جنگ شادی دارن
 سرقت مال عمومی هنر است ...حرف از آزادیست...حرف از رابطه با آمریکاست
 حضرت خامنه ای هم می گفت
 دخترم غصه نخور پدرت خندان است، دوستت می دارم تو اگر گریه کنی پدرت هم بخدا می گرید، همه شب لحظه خواب پدرت می آید دست بر روی سرت می کشد ، من از آن لحظه دگر شادوخوشحال شدم ...
 از خدا می خواهم تا که جان در تنم هست تا توانی باقی ست رهبرم چون پدری بر سر من زنده بود چهره زیبایش چون جمال مه توشاد و پر خنده بود
 من به تو قول دهم که دگر از این پس این همه اشک نریزم بابا
 تو فقط ای پدرم از خدایت بخواه که منو مادرو این امت اسلامی مان همگی چون تو پدر راهمان راه شهیدان باشد
 همگی چون تو پدرراهمان راه شهیدان باشد...دائما بر سرما سایه رهبر و قرآن باشد...
 پدرم خندان باش
 
 

نوشته شده در تاريخ شنبه بیستم تیر ۱۳۹۴ توسط امین ریاضی زاده

http://media.farsnews.com/Media/8906/Images/jpg/A0918/A0918254.jpg 

خواهرم،برادرم درست است امروز خبري از جنگ و حملات و تجاوز عراق به كشورمان نيست و اينها همه بخاطر شهدايي هستند كه شايد خيلي هامون در آن زمان به دنيا هم نيامده بوديم،ولي يادمان باشد امروز وظيفه ما چيزي ديگه ايست،وظيفه اي كه شهداي ما در وصيت نامه هاي خود براي نسل هاي آينده نوشتند،و اين جمله چه زيباست
خواهرم! دشمن از سیاهی چادر تو می ترسد تا سرخی خون من

نوشته شده در تاريخ شنبه بیستم تیر ۱۳۹۴ توسط امین ریاضی زاده
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۴ توسط امین ریاضی زاده

امام حسن مجتبی

عالم منور شده فاطمه مادرشده


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دهم تیر ۱۳۹۴ توسط امین ریاضی زاده
متاسفانه تمام تلاش حقیر درسال نودوسه به یکباره درجابجایی سرورهای بلاگفا ازبین رفته وفعالیت های سال 94کلی مطلب مفید که جبران آنها برایم سخت است وباعث سلب انگیزه شده امیدوارم این مشکل برطرف گردد


نوشته شده در تاريخ جمعه پنجم تیر ۱۳۹۴ توسط امین ریاضی زاده
سلام دوستان فضای مجازی 

سلام وخوشحالم که دوباره بلاگفا روبه راه شد نماز روزه های شما قبول ما راهم سر سفره افطار ازدعای خیر خود فراموش نکنید


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوم تیر ۱۳۹۴ توسط امین ریاضی زاده
افسران - دولت راستگویان گوش کن


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ توسط امین ریاضی زاده
تمامي حقوق اين وبلاگ محفوظ است | طراحي : *شهدا*
  • قالب مذهبي
  • *شهدا*